تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
..:: حــــــــــس پــــــــــرواز ::.. - بهترین شعر عاشقانه
تنهایم در خلوتی صدایی نیست که ترانم را خواستن باشد یا نسیمی که طراوت شبنم را ترانه کند

    

به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار انتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیزست توشیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم
سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمنک باران
نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت
توو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
عجب دریای غمنکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مثل باران
فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفتی
دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدی در عجیبی ست
و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پرسیدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندید و رفتی
?دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت
  

alt

تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
?غروب کوچه های بی قراری
حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را
بروی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشستی تا سپیده
ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها
خدا می داند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه
تو از این شهر کوچیدی و رفتی
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرین بن بست این راه
مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را
?نمی دانی که من ن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست
پر از تنهایی نمنک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری
دل من را کشانیدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی
تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم
 
   تو پایان مرا دیدی و رفتی
   

چرا وقتی که آدم تنها میشه .… 

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .…

میره یک گوشه پنهون می شینه .…

اونجا رو مثه یه زندون می بینه .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه .…

غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه .…

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار .…

توی جنگل   لب چشمه می نشستیم من و یار .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه .…

می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه .…

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه .…

اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب میزنه .…

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد  

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم "

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم 


 

+ ???????????? ???? ?????? ??????? ?? ?? ??????  بیست و نهم دی 1385   ???????? ???? ?? ??? ???? ???? سـعید اسـفندی | 
 
???? ????
??? ?????????
?????
?????? ????
سـوگند را سـاختيم تا سـوگند يـاد کـنيم کـه عـاشق بـمانيم .... بـا سوگند شروع مي کنيم ، با اميد ادامـه مـي دهيم و آرزو داريـم بــا وصـال خـتم شود .... سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هـم نـگيريم ، که لحظه اي از ياد يکديگر غافل نشويم ، که براي هم باشـيم و بـه ياد هم ، کــه دوســت داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر ســپيده و شــروع هـر روز بـه يـاد يــــــکديگر چـــشم بــه جــهان بگشاييم .... و در آخر سـوگند بـه عـشق کـه در غم و شادي با هم باشيم و شريک هم ...



www.feelingthefly@yahoo.com





..::بيوگرافي::..
سـعيد اســفندي متخلص به پــجــي" مــــتولد 1 فــروردين ؟136" سـاکن شهر ؟؟؟ مجرد " يه جورائي شبيه هيشکي نيست " پاک کننده " تــرولايــز " اريـــسر
" بد شانسترين آدم کل خاور ميانه که هيچ وقت عاشق نميشه " PJ نـــام اخـــتصاري وي ميــــباشد.
من "در اين دل صاحب مرده رو تخته کردم و هـيشکي رو راه نميدم تو " بــــــــــه جـــــــــز پــــــري"
زميني نيستم " يعني اهل زمينم ها ولي متعلق به اون بالا بالاهام " بـا کل شما آدمها خيلي فرق دارم مــــن يـــه ربوت " يــــه فـــــرشته " کنستانتين" تبعيدي "فرانکشتاين " و يــا هر چــيکه ميـخواين حسـاب کنين

کـل قـصه هائيکه شنيدم " يه قصه هست که بيشتر دوس دارم " اونم قـصه پـري هسـتش که ميادش از پــشت ابـرا " از تـو قـصه و کـتابا " سـوار اســب ســـفيد مـهربوني و منـو بــاخــودش مــيبره تــا آخــردور

کـسي غـير پــري تو دل من جـائي نـداره
نــميگم بــوترم " نـــميگم هــکرم "نميگم چتمن هستم "بودم قـضيه مــال شــيش" هــفت سـال پـيش هستش من مثل اين تازه به دوران رسـيده هاي باباسوئيچي نيـستم که فـکر ميکنن دنيا به اندازه محيط اطـــــــاقــــــــشون هـــــــــست

بـــه هــر آرزوئي کـــه خـــواستم رسيدم"از ديـس پــاوارت بـاموتور گرفته تا لائـي کشيـدن با هاچ بک خاله منيج تو اتوبان همت "چارک تا کيش "خطن تا جاده هاي رامسر"

آرتيست بازي و بدلکاري "پدر خونده مافيا "باديگارد "اسکورت " راننده " مـــــــعلم عـــــشق" راهــــــب" کــشيش "جاسوس "ميـخائيل ايــوانف "واوه... فــــردين بــازي وکـلي رل و نقــش و تــراژدي بود کارم...





























?????? ???????
حس پرواز
????? ???????? ??????
????? ????? ????? ??????
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
?????? ???????
بـهترین شعر عاشقانه
قاصدک سوخته
شب دلتنگی
دوست داشتن اواگه گناه است من در قعرجهنمم
بــیـتو
ساحل نشین اشک
خــاطرات بارانی
تقدیم به تو که هیچ وقت ندیدمت
پـائیز آمد
پـائیز آمد
کـــی میاد ؟
بــارون
پــــری
زود تــــر بیا
??????? ???
زمـزمه های غربت من ( داداش مانی گل)
عاشقانه ( عباس )
تويكي بامن بمان(پيمان)
بـال پرواز (آذر.م عزیز)
شـب شـکن (سعید )
نـا معلوم (نوشین عزیز)
بـهترین بهانه (مریم عزیز)
فـقط برای تو ( سارا عزیز)
دلـشکسته تنها (نسیم عزیز)
ورودباکفش های سیاه ممنوع (نیلوفر عزیز)
دل تنگ بانو (بانو عزیز)
مرداب عشق (احسان )
غم تنهای من (لنی عزیز)
عاشقانه ها (سعید )
دلخسته عشق (سمانه عزیز)
زندگی شیرین من (مژگان عزیز)
تـرانه های عاشقانه (آقا مهرداد)
نــت ســکوت (مهدی )
زندگی می گوید...باز باید زیست (مهدی جوکار)
راز گـل سـرخ (سحر عزیز )
افسانه شهر عشق(رویا عزیز)
چشمانم،چشمانت (سارا عزیز)
اگه تنهاباشی دیگه اون نمیاد(عسل عزیز)
نیم بطرعرق نعنا ( مریم عزیز)
یک نگاه یک لبخند! (ریحانه عزیز)
لحظه هاي بيقراري (ابوالفضل)
چشمهایش (مروارید عزیز)
ساحل غم(شبنم عزیز)
نفرین به تو که نفرینم نکردی
سودم از سودای دل
وقتی رفتی (نگارعزیز)
love - Home (فرزادوهمسرعزيزشون)
حـضرت عـشق (ارزو عزیز)
تـابـینهایت (کیمیا عزیز)
مهتاب عشق (مریم عزیز)
دختردوس داشتنی(هماعزیز)
اينجاپارك كني پنجرميشي(رسول)
بهترين آهنگ هاي ايراني(مهدي)
دوستت دارم عشق من(مليكاعزيز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

???? ????

?? ?????

 


irLearn.com

online